أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
226
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
تير به مخلب پيكان ، مخالفان را گريبانگير كرده از اسب درمىانداخت و نيزهء شهاب ستيزه افعى صفت به نيشتر سنين كار اعداء مىساخت . مثنوى فرو ريخت لشكر ز بالا به شيب * چو باران كه ريزد برون از حسيب به يك بار سيلى درآمد ز كوه * در آن بختيان كفزنان از شكوه وزين سوى لشكر ستاده به كين * چو كوه احد فى قرار مكين از آن سوى تير و ازين سوى تيغ * از آن سو فسوس و ازين سو دريغ از جانبين كارهاى مردانه و كارزارهايى در پهلوانى افسانه كردند و يكديگر را به تير و تبر و خنجر و شمشير از پاى درآوردند . و چون مخالفان مستعلى بودند و از بالا به نشيب حمله مىنمودند ، لشكريان مصلحت در آن ديدند كه خود را بر بلندى كشند و در مقام رفيع دست به تير برده داد سربلندى دهند . بنابرآن رو به پشتهاى كه در عقب ايشان بود نهادند و لشكر مخالف غازيان را در عقب افتادند . در اين اثنا رايات جهانگشاى همايون در ظلّ دولت روزافزون سايهء عالمگيرى بر ساحت آن حدود انداخت . و چون آفتاب جهانتاب برف شگرف آن كوه را به يك بار بگداخت ، مخالفان كه آثار كوكبهء شاهى مشاهده نمودند دست و پا گم كرده [ 287 ] دست از جنگ برداشته و ديدهء حميّت را به خاك هراس انباشته از هول آن واقعه وقعه « يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ » « 1 » را دريافتند و گريز را غنيمت شمرده به پاى هزيمت تا حوالى قلعه شتافتند و چون قلعهدار افلاك طيلسان ظلام بر سر انداخته بود و خود را ساكن زواياى توارى و خفا ساخته شاه فرشتهمقام از كميت گردونقوام فرود آمده به نزول لشكر كواكبشمول فرمان داد . مثنوى چو خورشيد شد جانب خوابگاه * به خرگه درآمد شه دينپناه بفرمود تا لشكر دينمدار * مدارا نمايند امشب به كار به فرمان خاقان با داد و دين * تهى گشت و پر سطح زين و زمين
--> ( 1 ) . عبس ( 80 ) آيهء 34 . « روزى كه آدمى از برادرش مىگريزد » .